OpenSource

متن بازی آزادانه

OpenSource

متن بازی آزادانه

OpenSource

در این‌جا منبع افکارمان را باز می‌گذاریم.

بلاگ عرفان علی‌محمدی

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
نویسندگان
خبرنامه و فید

پاسخی به نظرات پست قبل

سه شنبه, ۴ بهمن ۱۳۹۰، ۰۳:۲۴ ب.ظ

به پست قبل نظرات جنجال بر انگیز و طولانی‏ای داده‏شد. ترجیح دادم که پاسخ خودم را در قالب یک پست در این‏جا بنویسم!


اوّلاً باید بگویم که بهتر بود کسانی که قصد نظر دادن دارند، پیش از نظر دادن نظرات پیشین را نخوانند که چیزی که می‏نویسند فقط شامل مفاهیم خالص درون ذهن خودشان باشد.


حال بگذریم... کلّاً باید فرض کرد که خودم برای خودم از تمام چیزهای دیگر باارزش‏تر هستم.

پس خدمت به خود نسبت به تمام چیزهای دیگر ارجحیّت دارد.

امّا لزومی ندارد که صفر و یکی فکر کنیم که: «من به خودم خدمت کنم یا به کشورم؟»

کاملاً می‏توان با استفاده از مالتی‏تسکینگ، به چندین هدف به طور موازی نزدیک شد به طوری که کارهای ما با یگدیگر اختلالی نداشته‏باشند. پس من هم به خودم خدمت می‏کنم و هم به کشورم امّا به شکلی که خدمت به خودم ارزش بیش‏تری برایم داشته‏باشد. و از طرفی دیگر، خدمتی به کشور که به خودم آسیب بزند، برای خودم ارزشی ندارد.

به نظرم، نویسنده خواسته‏است که بگوید همزمان با خدمت به خودتان، فکر چیزهای مهمّ دیگری هم باشید و خود را بی‏ارزش و بدون توانایی تغییر کشور فرض نکنید. زیرا از طریقی باید به این پرسش پاسخی منطقی داد:
«اگر ما نخواهیم تغییرات خوب در کشور ایجاد کنیم، چه کسی این کار را می‏کند؟» که در واقع، برابر
«اگر من نخواهم تغییرات خوب در کشور ایجاد کنم، چه کسی این کار را می‏کند؟» است.

هر کس که از طریق عادّی و قانونی بخواهد در کشور تغییری ایجاد کند، قاعدتاً باید:
1. توانایی انجام تغییر را داشته‏باشد (اگرخودباوری و اعمتاد به نفس نداشته‏باشد این را نمی‏فهمد).
2. برای انجام تغییر اراده کند.

ما ویژگی اوّل را بیش‏تر از دیگران دارا هستیم؛ امّا مورد دوم را انجام نمی‏دهیم.

مشکل این‏جا است که ما دقیقاً نمی‏دانیم آن تغییر چیست! به نظرم آن مقاله سعی داشت یک سری از آن تغییرات ممکن را نشانمان دهد. ما فقط می‏گوییم ایران بد است و فلان مشکلات وجود دارد. امّا هیچ‏گاه کسی نمی‏گوید آن معیاری که ایران را با آن می‏سنجند چیست! هیچ کسی نه راه حلّی ارائه می‏دهد و نه حالت خوب را دقیق در ذهن تعریف می‏کند! وقتی ما نمی‏دانیم که «خوب بودن» و «بهترین» دقیقاً چه هستند، چگونه می‏توانیم به آن‏ها دست یابیم؟!

همه‏ی ما به دلیل سخت بودن این کارها، به جایی که در ذهن «بهتر» تعریف شده به نام «خارج» می‏رویم و تنها چیزی که یک انسان را در ذهنمان «خوش‏بخت» جلوه می‏دهد را «پول» می‏نامیم!


درمورد نظر فربد:

هر کاری که ما را به «خوب بودن» و «بهترین چیز» نزدیک کند، خوب محسوب می‏شود. پس هر تلاشی در جهت رسیدن به «خوب بودن» و «بهترین چیز»، خوب است.

اماّ تو گفته‏ای که چون تلاش ما تغییر محسوسی در کشور ایجاد نمی‏کند، پس آن را انجام ندهیم!
(این حرف تا حدّ زیادی ناشی از ناخودباوری و عدم داشتن اعتماد به نفس است.)

با توجّه به حرفت(اصلاً منظورم ربطی به فرهنگ و کلاس ندارد):
از چراغ قرمز رد شویم چون تغییر زیادی در نظم کشور ایجاد نمی‏شود!
در خیابان روی زمین آشغال (کوچک) بریزیم چون تغییر زیادی در نما و بهداشت ایجاد نمی‏شود!

امّا باید در نظر داشت که میلیون‏ها انسان دیگر درگیر همین تصمیم‏گیری‏های کوچک هستند (اندک اندک جمع گردد...) و اگر همه با این ایده‏باوری تو عمل کنند، کاملاً تغییرات محسوس می‏شوند و البتّه در جهت منفی. همچنین،  «من» عضو مجموعه‏ی «همه» هستم.
خلاصه، با این ایده همه روی زمین آشغال می‏ریزند و از چراغ قرمز عبور می‏کنند و جامعه را تغییر نمی‏دهند!

پس نتیجه می‏گیریم که هر کس تا حدّ توانش باید به کشورش خدمت کند. یعنی بیش از این نمی‏توان از هر فرد انتظار داشت!

پس ایده‏ی بهتر(نه لزوماً بهترین) آن است که همه خود را اصلاح کند و به اصلاح دیگران کمک کنند؛ نه این که همه از یکدیگر شکایت کنند. این کار کافی و خوب محسوب می‏شود.

از طرفی هم، همه بر این باورند که باید کار «خوب» را انجام داد (با توجّه به تعریفی که از «خوبب» و «بهترین» دارند).



* اگر نویسنده‏ی آن متن را می‏شناختیم، برداشت بهتری از متن می‏کردیم قطعاً!

ممنون از توجّه شما و وقتی که گذاشتید!
منتظر نظر شما هستم!

عرفان چند وقتیه مطلب نمی نویسی ... چرا؟ ما منتظریما!
به روز کن دیگه
 mersi 
+++++++++++........................................++++++++++++++++++++++
pas chera be roz nemikoni? 
 پول رو مرده بزاری زنده میشه.کاری نمی تونی برای مردم بکنیم.باید سعی کنیم خودمونو درست کنیم.تو این دنیا پول داشته باشی چیزی کم نداری.
 Dar Javabe Javabi ke Erfan Dade Bud:
1- Adamey Pul Dar Shayad Hatta Mashghale Haye Fekrishun Bishtare.
Yek Adame Pul Dar Khodesh Koli BadbakhT Dare.
2- Manam Say Dashtam Begam: Sayi ke Bae3 Anjame Kar Beshe Mofide
3-
BeBn Ini ke Migi Harfe. Shayad Chand Nafaro dar in Sharayet Man Dde Basham ke Harfaye U ro Mizanan.
Omran Un Karo Bokoni!
MiBnim Hala!
 

من علمدار نیستم. و اینکه کی هستم مهم نیست. اگر چیزی مهم باشه حرفی که داریم با هم می زنیم.

اول یه چیزی تو پرانتز بگم :

(

با این جمله عرفان که میگه خودم برای خودم  از تمام چیزهای دیگه با ارزش تر هستم کاملا موافقم به شرطی که خودش رو عرفان علی محمدی ندونه !

چون اون کسی که مردم به اسم عرفان می شناسن بعد از (ان شاء الله )120 سال خدا نکرده می ره زیره خاک. و خیلی از اون چیزهایی هم که به این عرفان علی محمدی منسوب شده مثل اسمش ، مدرکش ، شهرتش و خیلی از کارهایی که کرده با اون میرن زیر خاک.

حداکثر یه خاطره خوب یه چند سالی ازش بین مردم می مونه که اونم احتمالا به درد عرفان نمی خوره.

پس اون خودی که خدمت کردن بهش ارجحیت داره یه خود دیگه است.

یه روز یه آدم چیز فهم می گفت که بزرگترین دروغی که ما تو این دنیا باور کردیم همینه که خیال میکنیم خود ما یعنی این تن و این اسم و این . . .

بعد وقتی مردیم تازه می فهمیم که خودمون رو اشتباه گرفته بودیم !

بگذریم.

)

در ادامه بحث گذشته می خوام چندتا قصه تعریف کنم :

1.      دیشب دایی من اومده بود خونمون. می گفت چند روز پیش رفته بود خلافی ماشینش رو بگیره . یه جایی بوده که یه مامور پلیس نشسته بوده پشت یه حفاظ شیشه ای و مردم باید از دهنه اون حفاظ مدارک می دادن و . . .

می گفت مردم همین طوری ریخته بودن پشت اون دکه . هی هل می دادن ، دستشون رو تا حلقوم طرف برده بودن تو و خلاصه صحنه که برای ما خیلی آشناست. داییم می گفت من هم که قدم بلند بود دستم رو برده بودم تقریبا جلوی دهن طرف تا کاغذم رو بگیره. کم کم ملت هم عصبانی شده بودن و شروع کرده بودن به بد بیراه گفتن به هر جای مربوط و نامربوط.

 بعد از چند ساعت که اوضاع به همین شکل گذشت مامور پلیس اومد بیرون و گفت تا صف درست نکنین دیگه کار نمی کنم.

داییم می گفت من دیدم حرفش حسابه. شروع کردم با مردم حرف زدم. بهشون گفتم:

" این بنده خدا با همه کم بود امکانات اینجا داره کارش رو می کنه ولی مشکل از خود ماست که آدم نیستیم ! به جای اینکه به بقیه بد و بیراه بگید خب برید مثل آدم تو صف بایستید. شما خودتون درست عمل نمی کنین بعد انتظار دارین همه چی درست شه ؟"

 

منظورم از این قصه این بود که خیلی از ماها همه انتقادمون به دیگرانه . که چرا فلانی درست کار نمی کنه ، اون یکی تنبله ، این از رابطه استفاده می کنه و . . .

در حالی که خیلی از ماها که کلی از این حرفا می زنیم خودمون سرتا پا پر از اشکال هستیم. هممون شنا گرهای خیلی ماهری هستیم ولی تا حالا آب ندیدیم.  بد نیست اگر ما یکم هم به فکر درست کردن کارای خودمون باشیم.

حضرت علی یه جمله ای داره که مضمونش اینه " خدایا منو آنچنان به بررسی عیوب خودم مشغول کن که از دیدن عیوب دیگران غافل بشم"

2.      در طول تاریخ مثالهای زیادی داریم از ملتهایی که بعد از اینکه تقریبا هیچی از کشورشون نمونده بود با اراده خودشون اون رو دوباره ساختن.

خیلی دور نمیرم. بعد از همین جنگ جهانی دوم که تقریبا 70 سال پیش بود مثالهایی از این دست هست. مثلا ژاپن بعد از جنگ دیگه هیچی ازش نمونده بود. خودتون یه کشوری رو فرض کنید که دو تا از مهمترین شهرهاش با بمب اتمی کاملا نابود شده. بقیه شهرهاش بارهای زیر بمبارون هواپیماهای آمریکایی قرار گرفته و تقریبا همه زیر ساخت های کشور از بین رفته.

بدتر از اون این بود که کلی از مردهای ژاپنی در جنگ کشته شده بودن و تا چند سال خیلی از کارها به دوش زنها بود.

و از همه بدتر اینکه این ملت بعد از قبول شکست در جنگ شخصیتش کاملا زیر پای ژنرالهای آمریکایی له شد. آن چنان تحقیر شدن که تصورش برای ما غیر ممکنه. عملا و علنا اداره کشور به دست آمریکایی ها بود و هر کاری که خواستن کردن. یه گوشه اون قرار داد صلح تحقیر آمیز این بود که ژاپنی ها حق ندارن ارتش داشته باشن. که این قرار هنوز هم پا برجاست.

بقیه قضیه رو خودتون بلدید. یعنی اینکه بعد از حدود 30- 40 سال مردم ژاپن یه کاری کردن که به یکی از قطبهای تکنولوژی دنیا تبدیل شدن و . . .

مثال دوم تو جنگ جهانی هم آلمانی هان. آلمانها تو اون 4-5 سال جنگ تقریبا با همه اروپا در حال جنگ بودن. فرانسه رو گرفته بودن ، پدر انگلیسی ها رو در آورده بودن و ارتششون بعضی از شهرهای روسیه رو چند ماه محاصره کرده بود. دیگه مجارستان و لهستان و . . . بماند.

برا همین وقتی شکست خوردن روسها و غربی ها بد جوری ازشون انتقام گرفتن. مثلا یه دیوار کشیدن وسط پایتخت و نصفش رو دادن به روسیه و نصفش رو دادن به غربیها. این دیوار تا 1990 که شوروی از هم پاشید سر جاش بود. خیلی از شهرهای آلمان تو جنگ از بین رفته بود. همه دنیا بر علیه اونا بودن و بهشون فحش می دادن که شما جنگ رو شروع کردید و . . .

ولی برید یه کم ببینید که الان اوضاع اونا چه جوریه. من نمیگم که طولانی تر از این نشه.

 

به نظر من اوضاع ایران هرچقدر هم خراب باشه مثل آلمان و ژاپن بعد ازجنگ نیست.

نگید مشکل از حکومته و تا این حکومت هست . . .

 من قبول دارن که تو این حکومت مشکلات زیادی هست که باید حل بشه. اما مطمئن هستم که هر حکومتی که تو ایران باشه تا ما مردم این جوری هستیم اوضاع بهتر نمی شه. خیلی از مشکلاتی که ما الان داریم زمان شاه هم داشتیم. چون مردم همون مردم هستن. شاید فقط بشه یه بازه کوچیک چند سال بعد از انقلاب رو استثنا کرد. چون تو اون چند سال به هر دلیلی مردم یه جور دیگه شده بودن. بگذریم.

اما اگر هر کسی سعی کنه خودش کارش رو درست انجام بده و بعد سعی کنه تا جایی که می تونه اطرافیانش رو هم درست کنه کم کم همه چی درست می شه.

ممکنه من خودم زورم به خودم نرسه که به جمله بالا کامل عمل کنم ولی بهش اعتقاد دارم.

پ ن 1 : چون مطلب مهمه نمی شه حرف رو تو چند خط جمع کرد.

پ ن 2 : ببخشید طولانی شد.

 

 

 نمی دونم چرا با بخش اصلی منظور من هیچ کسی دقت  نمی کند.
با این حرفا من هیچ مشکلی دارم و کاملا موافقم . مشکل اصلی اینه:(با مثال خودت حرف می زنم)
فرض کن آشغال رو از روی رمین برداشتی و  انداختی تو سطل. اگر کسی بیاد آشغالی که انداختی رو به خاطر خودش بندازه همونجا که بود و یکی بزنه زیره گوشت دیگه عمرا آشغالو برداری.
تغییرات زمانی محسوس می شود که هرکی یک تغییر انجام بده حتی خیلی خیلی کوچک و اون تغییر بمونه.
حالا فرض کن یک تغییر کوچیک انجام بدی من بیام نابودش کنم و بدترش کنم. اگه ۱۰۰۰۰ نفر مثل تو هم اینکارو بکنن هیچ تغییری انجام نمیشه.
با این جملت مخالفم =؛ تنها چیزی که یک انسان را در ذهنمان «خوش‏بخت» جلوه می‏دهد را «پول» می‏نامیم!؛ .

پاسخ:
1. جمله‏ی آخر در مورد عموم جامعه درسته (نه لزوماً درمورد من و تو). چون معمولاً آدم‏های پولدار مشکل چندانی تو زندگیشون ندارن.

2. من خیلی سعی داشتم که این رو بگم: سعی برای تغییر کار خوبیه!

3. ولی من اون آشغال رو بر می‏دارم!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی