OpenSource

متن بازی آزادانه

OpenSource

متن بازی آزادانه

OpenSource

در این‌جا منبع افکارمان را باز می‌گذاریم.

بلاگ عرفان علی‌محمدی

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
نویسندگان
خبرنامه و فید

خلأ احساسی

دوشنبه, ۱۴ آذر ۱۳۹۰، ۱۲:۱۱ ب.ظ

شاید به این موضوع کمی فکر کرده باشیم... به این که چند نفر از دوره شانزدهی ها دیگر با ما نیستند.

این طور که من احساس می کنم خیلی به این موضوع توجه نمی شود کلا. چرا یکی از ما که خیلی کلمه ی «دوره ۱۶» را تکرار می کردیم و با تکرار آن منظور عضویت در یک گروه بزرگ متحد را می رساندیم نمی گوید که «من در نبود این چند نفر احساس وجود یک خلأ را دارم»؟

آیا آدم ها این قدر بی ارزشند که هیچ کس نبودشان را احساس نکند؟ (به نظرم جواب نمی تواند نه باشد.)
آیا این افراد دوستی نداشتند؟ (دوستان که بودند...)
آیا دوستان این قدر نامردند؟
مشکل کجاست؟ شلوغی دبیرستان و وجود افراد جدید جای آن ها را این قدر سریع پر کرد؟

 

هدف از نوشتن این مطلب آن بود که خودمان را کمی جای آن ها بگذاریم و ببینیم احساسشان از دوره شانزدهی های دبیرستان علامه حلی(۱) چیست. آیا به ما می گویند نامرد؟‌ آیا به ما می گویند «خوش به حالتان که خوشید!». آیا خلأ احساسی ای که در آن ها در نبود ما وجود دارد ما نسبت به آن ها داریم؟

 

مثلا فرض کنید(خدایی نکرده!) من در کنار شما در دبیرستان نبودم:
آیا فرد یا افرادی از شما بودند که بگویند: «پس عرفان کو؟»
آیا کسی بود که احساس کند عرفان نیست؟
آیا کسی(دانش آموز یا غیر دانش آموز) می گفت که دوره یک نفر را کم دارد و الان ما به او نیازمندیم؟
آیا کاری(شامل هر کاری) لنگ می ماند؟
آیا کسی می گفت: «یه ....(هر صفت بدی مثل خرخون!) کم تر بهتر!»

 

منتظر دریافت کامنت های صادقانه از طرف هر خواننده ای(به صورت خصوصی یا غیرخصوصی) هستم. خیلی مهم است.

*هیچ نکته ی بدی را نخواسته ام که به فردی نسبت دهم. هیچ کس و هیچ کس ناراحت نشود اصلا!

سلام خوندن این موضوع برای من جالب بود ولی اگه امکانش هست در مورد خلا عاطفی هم بنویس

                                                                                                     باتشکر

 عرفان از جمع ما فقط 3 نفر کم شدن که از اون( در مورد خودمه) 3 نفر من ما 2 تا شون 1 سال همکلاس و با یکی هم که اصلا نبودم برای همین زیاد بهشون عادت نکرده بودم  و جدایی هم سخت نبودم .
در مورد مسله دوم اگه نبودی واقعا من هر روز نبودنت رو احساس میکردم و مطمئن باش که حتما این حرف رو میزدم که عرفان کو !
 سلام.

هر انسانی با یه سری از افراد صرفا سلام میکنه، با بعضیا یه ذره بیشتر و با بعضیا دوسته!
اون گروه اول که خب بودن یا نبودن یه سلام رو شاید خیلی سخت حس کنن. گروه دوم باز یه ذره بیشتر اما اصل کار اون گروه سومه! دوستان.

من نمیدونم دوستان این چهار نفر کیان. اما بنظرم اگه خلایی هم بخواد احساس بشه تو من نیستش که به زور تو هفته یه بار به مثلا پارسا(مهربان) سلام میکردم بلکه برای اوناییه که هرروز زنگ میزدن خونش، با هم میگشتن و ....

و اما درباره ی المپیاد :

پارسا مثالش قشنگ بود. اما این قله هه یه مقدار بیشتر از 1 نفر جا داره ها :D
راه های دیگرم برای موفقیت هست. کنکور که واضح ترینشه، خوارزمیم هست. فکر کنم راه های دیگه هم باشه مثل ثبت اختراع و اینا هم منتهی اطلاعات زیادی درباره اش ندارم.

اما تعداد کسایی که المپیادو انتخاب میکنن زیاده. حالا یا چون خیلی المپیاد المپیاد کردن یا واقعا دوست دارن یا دلیل دیگه.

بنظرم اون دسته ی وسطه که باید واقعا بره سراغش و درحقیقت به خاطر این علاقه
هه میره. من به شخصه دارم الان برای المپیاد کامپیوتر میخونم (هرچند کم) اما یه چیز دیگه رو هم از روی این متوجه میشم احتمال قوی اونم اینه که علاقه ام چقدره. 

فعلا نتیجه برای من مثبته. فکر کنم تو هم همینکارو بکنی بد نباشه(مربوط به پست های قبلت که پرسیدی برم نرم و ...)

و اما درباره ی المپیاد بسیج که یه نفر گفته بود : نمیدونم آیا این قضیه ی ثبت شدن تو رزومه هست واقعا یا نه. خیلیا میگن رفتی تو بلک لیست و ...

من نمیدونم، اما نظرم اینه که اگه قرار باشه به این چیزا آدما برن تو بلک لیست که...
آزمون، آزمونه. هرجورشم باشه اگه به درد بخور باشه خوبه. اونایی که دادن یه بار تجربه ی سؤال المپیاد حل کردنو داشتن. و این تجربه تجربه ی خوبیه. فهمیدن کجاها ضعف دارن و دوباره شروع میکنن.

*هرچند منم علاقه ای ندارم «بسیج» توی رزومه ام ثبت بشه!!!!!
۱۶ آذر ۹۰ ، ۰۸:۵۲ پارسا قابوسی
 اگر بحث همبستگی است ، از سال اول هم همبستگی وجود نداشت . دوره به چند گروه تقسیم شدند بین اون گروه ها همبستگی وجود داشت این نظر منه ! یکسری افراد مثل علیرضا در همین تابستان سعی کردند که مثلا این جدایی ها رو از بین ببرند ولی نمیشه به قول کتاب دینی این اختلاف ها ریشه در فکر و اندیشه انسان ها دارد ! پس اگر کسی از بچه ها از دوره بره بسته به گروهی که توش بوده اون گروه ناراحت میشن ! چون بقیه شناخت کافی ازش نداشتند . در مورد المپیاد هم این مسئله هست که المپیاد هم میتونه مخرب باشه هم میتونه خوب و مفید باشه . انگار که یک قله ای هست که به اندازه یک نفر روش جا هست ولی 1000 نفر میخوان بهش برسن و در همین راه هم هزاران نامردی میشه . فکر می کنم راه های دیگری هم برای موفقیت وجود دارند و المپیاد تنها راه ممکن نیست !
Ba Javabe Akhare Erfan Movafegham ShaDd
Dore 16 E ke Bud Dare Az ham Mipashe. 
Az nazare Man Albate.
Hambastegi E ke Vojud Dasht Dige Nist
Rastesh Ma Alan Mi2nim va3 Un Chand Nafar Chi Kar Konim?
bayad Che Konim Ke Az Yademun narand?
Ba Nazare parsa Movefegham Ta ye Jayish
Vali Hanuzam be Nazaram DusT ke Dore16 Dasht nemi2ne Tu Dore 26 Be Vojud Biad.
 
 پیشنهاد میکنم دوره ای فشرده را در محضر حضرت علامه ایازی بگذرانی! ایشان بسیار مستفیض نمودند مارا از دبیرستان شناسی! شما نگذراندی این دوره را بلد نیستی!
پاسخ:
انسان لزوما نباید مسیری را که بقیه تعیین کرده اند یا ادامه می دهند را ادامه دهد. هنوزم بچگی را ترجیح می دهم و از دبیرستان خوشم نمی آید!
 حرف پارسا خوب بود . احساس خلا درونی هست . به شخصه اینکه باهام درباره کسی که رفته ، صحبت کنند . عذاب وجدان میگیرم . دو تا از دوستای خوبم که به انرژی اتمی رفتند و وقتی ازشون پرسیدم گفتند : پدرم نذاشت ... 
آزادی نعمت بزرگیه ، بزرگتر از چشم و گوشو پا و دست . و به هرحال محدود کردنش نا شکریه . برای همین با المپیاد مشکل دارم . شاید بگی فرار از مسئولیته ، ولی به نظر من محدود کردن زندگیه . المپیاد بسیج در رزومه تو اثر خاصی جز نام 'بسیج'! نخواهد داشت . ولی در مورد المپیاد های سال بعد ، تصمیم بزرگی است که من وامثال من نمیتونیم دخالت کنیم . 
پاسخ:
خیلی جالب است واقعا. دو تا از دوستان مدرسه ی ابتداییم در مدرسه ی ما قبول شدند ولی به دلیل «تمرین کم علامه حلی روی کنکور» به مدرسه ی سلام رفتند.

کسی که بخواهد به المپیاد برود باید فیس بوک و دوتا را رها کند! حقیقتی است که شاید انجامش برایت سخت باشد! من هم اگر بخواهم به المپیاد بروم مشکلاتی شبیه اما خفیف تر دارم...

به هر حال ممنون رضا. یه نارنگی طلبت! ;-)
Khob to nemitouni kari koni ke 86 nafar ke 2 emtehan dadan va hala oomadan tooye madrese, hatman ba ham doust haye samimi shan ke hatta kheyli hashoun ba ham hich noqtye moshtaraki nadran. va khob zaman va makan ham roo dousti ha kheyli tasir mizare. masalan to khodet ba samimi tarin doust haye mahde koudaket cheqadr ertebat dari? 
پاسخ:
بله لزومی نداره همه ی ۸۶ نفر با هم دوست باشند ولی آن افرادی که تا ۲۹ شهریور نام «دوره ۱۶» را قبول داشتند عجیب است که ۴ انسانی  که مدت زیادی با آن ها بودند را راحت فراموش کنند.
۱۵ آذر ۹۰ ، ۲۲:۳۲ پارسا قابوسی
سلام !

تعداد افرادی که از دوره ما جدا شده اند  و به حلی 3 یا هرجایی که رفتند فکر کنم فقط 3 نفر باشد . پارسا مهربانفر ، هانی دنیوی ، آرش راغبی .دوستان هر 3 خیلی محدود هستند . افزون بر این فکر می کنم دیگه حس دوره شانزده تمام شده . الان همه ی ما و حلی یکی ها شدیم دوره بیست و شش برای همین دوستان جدید و مشغله هایی که مشاورین درست کردن هیچ مجالی برای فکر کردن به این موضوعات نمیده ! و در آخر به نظر من این حس که در نبود یک نفر ایجاد میشه کاملا درونی هست و نشون دادنی نیست !
پاسخ:
سلام.
درست است که تعداد این افراد کم است اما هر انسان ارزش کمی ندارد! من خودم را جای آن چند نفر گذاشتم و به نظرم ناپسند آمد که بچه ها حس بگویند:‌ «خوب فلانی نیست یکی دیگه جاش!»
به نظرم ارزش ها باید رعایت شوند. شما هم می توانید خود را جای آن ها بگذارید.
ولی با آخرین جمله ات موافقم.
البته دانیال معتمدی را هم در نظر داشته باشید.
 ما هم دقیقا در دوره ۲۶  همچین موضوعی داریم . و نوشته ات به فکرم برد ...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی