OpenSource

متن بازی آزادانه

OpenSource

متن بازی آزادانه

OpenSource

در این‌جا منبع افکارمان را باز می‌گذاریم.

بلاگ عرفان علی‌محمدی

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
نویسندگان
خبرنامه و فید

المپیاد، محدودیت فکری؟ اتلاف وقت؟

جمعه, ۱۸ آذر ۱۳۹۰، ۰۵:۳۲ ق.ظ

محدودیت فکری؟

یک پرسش مهم:
آیا این که ما (علامه حلی‏ای‏ها) هدفمان را دانشگاه تهران یا دانشگاه صنعتی شریف قرار بدهیم، ذهن خود را محدود کرده‏ایم؟
اگر پاسخ خیر است، یعنی دانشگاه‏های غیر ایرانی را هم جزو اهدافمان بدانیم؟ آیا دست‏یافتنی هستند؟


چیزی که به نظر می‏آید این است که رفتن به المپیاد و گرفتن مقام خوب کشوری، جایگاه بالایی در جامعه به ما می‏دهد و باعث می‏شود به این دو دانشگاه راحت برسیم؛ اما کارهای پژوهشی برای دانشگاه‏های خارجی مهم‏تر واقع می‏شوند.
و باز هم سؤال این‏جاست که آیا رفتن به المپیاد یعنی قبول محدودیت؟


با کسی درمورد موضوعی کلی‏تر بحث می‏کردم؛ نه درمورد خود المپیاد.
او به من می‏گفت: «کافی است در حد چیزی که جامعه از تو انتظار دارد باشی؛ همین کافی است تا زندگی خوبی داشته‏باشی. تو هم حتماً حداقل انتظار جامعه را برآورده خواهی کرد... مگر الان آن افراد پولداری که از کشورمان چندان خوششان نمی‏آید، قصد رفتن به خارج می‏کنند؟»

اما آن موقع تفکر من این بود که چنین افرادی محدود فکر می‏کنند. به او گفتم: «من دوست دارم آن طور که خودم انتظار دارم باشم؛ نه آن طور که جامعه از من انتظار دارد.»

ولی الان در شکّم که کدام تفکر درست است.


اتلاف وقت؟

از نظر من، می‏توان هدف خوب زندگی را این گونه [هم] تعریف نمود: «کلاً باید کاری کرد که هم در دنیا و هم در آخرت لذت برد!» (البته اولویت با لذت آخرت است!)

برای لذت بردن در دنیا باید از وقت به‏خوبی استفاده کرد. این طور که شنیده‏ایم، لذت‏بخش‏ترین دوران زندگی انسان کودکی و نوجوانی است.
ما که مقدار زیادی از این «دوران خوش» را گذرانده‏ایم، آیا ارزش دارد که دو سال از مقدار باقی‎مانده‏ی این «دوران خوش» را برای خواندن المپیاد بگذاریم؟
بعداً، شادی می‏کنیم یا افسوس می‏خوریم؟ (از چه دقیقاً؟)


سؤال‏های مهمی که شاید در مطالب بعدی به آن‏ها پرداخته‏شود، این‏ها است:

آیا المپیاد ما را یک‏بعدی می‏کند؟ آیا یک‏بُعدی شدن بد است؟
المپیاد رفتیم. طلا هم آوردیم. خب بَعد چی؟
المپیاد رفتیم. طلا نیاوردیم! چه سود و ضرری داشت؟


لطفاً کامنت بدهید که بفهمم که می‏خواند و برای که می‏نویسم! وقتی نویسنده کامنت می‏گیرد، می‏فهمد وقت گذاشته‏شده بر نوشته مفید بوده و اتلاف وقت صورت نگرفته است.

 اگه بتونی هر کاری رو چه درس و یا چه تفریح رو با برنامه انجام بدی خوبه که شرکت کنی.

 می دونی بستگی به آدمش داره و همین طور به خودت!

یعنی اینکه راه را بساز نه راه تو رو!

۱۹ دی ۹۰ ، ۱۳:۳۸ یک نفر از دوره 16

درسته که تو بهترین سال ها هستیم و در سر نوشت ساز ترین اون ها هم هستیم ...

(خودت ادامه شو برو)

۲۱ آذر ۹۰ ، ۱۷:۱۵ آریا فرامرزی
 راستی پست قبلی مال من (آریا فرامرزی) بود 

 سلام
راستشو بخواین من همه جوره با المپیاد مشکل دارم و برای این هم ۱۰۰۰ تا دلیل دارم
مهمترینش اینه که ما الان تو بهترین سالای عمرمون هستیم و با شرکت در المپیاد ون رو خراب میکنیم
بعدیش  اینه که المپیادی ها به شدت منزوی میشن (همون تک بعدی)
این که اون ها  مرتب سرشون تو درسه و کلا از خانوادشون دورتر و دورتر میشن
این که فقط توی ی درس پیشرفت میکنن و بقیه رو میمونن
و ...
 پاراگراف آخر نظر Farbod در عین پیچیدگی فراوان:) کاملا درسته. تشریح ابعادش رو هم یک آقایی به نام خاویر کرمنت وقت گذاشته اند و توضیح داده اند در یک کتابی به نام"بیشعوری" که میشه از اینجا دانلودش کرد. المپیادی های عزیز هم این رو بخونن واقعا بعضی هاشون با تقسیم بندی ایشون یک "بیشعور" تمام عیار محسوب میشن.
البته موفقیت واقعی معنا نداره بیشتر یه حس درونیه.اصلا دنبال این نباش که برای موفقیت، گزاره تعیین کنی.

به Mohammadreza : المپیاد از ریسک هم خطرناک تره ، یه قماره.
در ضمن این هم یک واقعیته که چنگ زدن به ریسمان المپیاد ، ریسک خیلی کمتری داره تا چسبیدن به پژوهشی و به قولی پژوهشی کار شدن(البته متاسفانه اینجوریه) مشکل اینه که اصلا تو غالب کشورهای دنیا ما متری برای سنجش پژوهشی بودن نداریم.

یه چی میخواستم بگم که ترجیح میدم در آینده ای خیییییییییییییییلی نزدیک تو وبلاگم بنویسمش.
1.همیشه بالاتر از سطح هر چیزی باش مثلا اگه معلم انتظار  19 رو از کلاس داره تو 20 شو و در زندگی هم همینطور.
2.از نظر من المپیاد یک ریسک خیلی بزرگه و با درصد خیلی کم پیروزی است . اگر دقت کرده باشید همونطور که عرفان گفت الان کار پژوهشی و سواد پژوهشی از سواد حفظی خیلی مهم تره مسابقه های بزرگ پژوهشی در کل دنیا وجود داره و کله گنده های علم ترجیح میدن خود طرف یه چیز با آزمایش و کار کردن سر پروژه یاد بگیره تا حفظ کنه!
3. باید دید هدف از المپیاد چیه یک سری آدم مثل وحیدی برای اینکه مدال بگیرند و المپیادی نام بگیرند درس میخونن یک سری برای بالا بردن سوادشون .
4. اگه المپیادی شدی یا معلم المپیاد میشی یا استاد دانشگاه یا کارمند ساده ( خرخون ها کلا به این 3 شغل میرسند.) اگه المپیادی نشدی و پژوهشی کار شدی و علاف نشدی به جاهای خخخخخخخخخخخخخخییییییییییییییییللللللییییییییی خوبی میرسی!
ونکته بد اینجاست که اگه برای المپیاد درس بخونی و المپیادی نشی هیچی نمیشی!
 از نظر من اینکه هدف یک نقر دانشگاه باشد و به خاطر یک دانشگاه دست به یک کاری بزند فوق العاده احمقانه است.( مهم نیست که کسی یهش بربخوره :دی) . این سوال بعدش که چی خیلی جاها جواب میده درست مثل گوره باباش. خوب الان رفتیم دانشگاه بعدش که چی؟ این تفکر درست مثل تفکرات احمقانه ایست که یک نفر فکر و ذکرش کنکور باشدو دقیقا مثل این است.
مدت ها پیش با کسی تو فیسبوک سر سمپاد دعواش شد و اون پستی که گذاشت این بود که سمپادی ها همه با پول اومدن توش و آخرش  هم تو کنکور هیچی نمیشن.
افراد زیادی در جواب گفته بودن که فرق شما احمق ها با سمپادی ها( البته نه همه . گیر هم ندید خواهشا .نمیگم خودم جزو اونام) اینه که فکرتون اونقدر کوچیکه که نمی تونید چیزی بزرگتر از کنکور ببینید.
این به نظرم تنها چیزیه که منو داغون میکنه . که کسی فکر کنه چون من تو سمپادم باید دانشگاه خوب برم یا کنکور خوب باشم.
این تنها چیزیه که خشمی که در اثزش در من به وجود میاد رو نمی تونم با هیچ چیزی حتی دعوا یا فحش خالی کنم .
اینکه هدف دانشگاه باشد جزو همین دسته تفکرات است. این راحع به سوال اولت
با اون نفری که حرف میزدی خیلی خیلی مخالفم . یعنی چی جامعه چی میخواد؟!
ممکنه بری اصلا یکجا زندگی کنی که جامعه ازت بخواد بری (نمیدونم چی یگم اینجارو . خودتون پرش کنید) بشی.
اگر درست یرداشت کرده باشم از جمله اون نفر به نظر میاد که منظورش اینه که پول دارا خوبن.
می تونی بری ۱۰۰۰ نوع کثیف کاری کنی بعد پول دارم بشی بعد خارج هم نخوای بری.
اون تعریفی که گفتی دقیقا همونطورم که قبلا بهت گفتم هدف منه تو زندگی.
کاری که خودت باهاش صفا میکنی.
البته نباید اینکار از جنبه های انسانیت و کار های خوب ( از نطر خودت نه هیچ کس دیگر) بیرون باشه
امیپیاد رفتن با نرفتن فقط به یک چیز بستگی داره. خودت.
ببین اگر بخوای بری امپیاد هدفت چیه؟ اگر پریدن کنکوره پس داری وقتتو و همون طور که گفتی یهترین دوران زندگیتو تلف می کنی تا بری کنکورت بپره که این یازم اون تفکر احمقانست. می تونی به جاش کار مورد علاقتو انجام بدی و شاید از طریق اون کنکورت هم بپره.
امیپیاد وقت زیادی میگیره و خیلی آدمو تک بعدی میکنه تا حدی( این برای کسانی درسته که هدفشون پریدن کنکوره. دسته ی بعدیو میگم الان)
واسه این دسته افراد اگه طلا نیارن میتونی یک بدبخت کامل رو ببینی تو چهره هاشون 
اگرم بیارن بازم هیچی چون تفکراتشون پایینه تو همون حالو هوا می مونن و فقط ۲ سال می خوان استراحت المپیاد کنن که واسه همین می پوکن
اگر جرو این دسته باشی بهت قول میدم بعدا برای از دست دادن لحظات خوش خیلی افسوس می خوری.


دسته دوم:

دسته ای که میرن امپیاد یه چیزی یاد بگیرن یعنی هدفشون کنکور نیست یا چیزی مثله این
این دسته اگر طلا بگیرن که خیلی خوبه و از چیزایی که یاد گرفتن استفاده میکنن و بعدن هم لذت می برن
اگرم طلا نگیرن بازم خوشحالن که یه چیزی یاد گرفتن (البته بازم میشه گفت ضرر میکنن چون میتونستن چیزای جدید یاد بگیرن که دوست دارن)
این دسته اگر طلا بیارن نوش جونشون باهاشم حال میکنن تک بعدی هم نمیشن
اما اگر نیارن درسته که جیزی یاد گرفتن ولی بهترین دورانشون خراب شده بازم
 

درکل به نظرم المپیاد الان در تفکر همه گزینه اوله و تعداد افراد دسته ۲ شاید در یک میلیون نفر به ۵ تا هم نرسه
در دوران الان و در کشور ما که اگر المپیادی باشی یه چشم خرخون بهت نگاه میکنن و چون تفکرات اکثرا اون تفکراتیه که به عنوان احمقانه ازش یاد کردم به نظرم شاید انتخاب های یهتری از المپیاد باشه که فوایدشون بیش از اونه.
ولی متاسفانه نباید اینو از یاد ببریم در جایی زندگی میکنی که اگر کم بخونی خنگی و زیاد بخونی خرخونی و متعادل بخونی بی عرضه ای چون بیشتر نخوندی .
همچنین اینم باید یادمون یاشه که همیشه نمیشه فقط به تفکرات خودمون فکر کنیمو چیزی که خودمون میخوایم بشیم.
اگر به گونه ای بود که کسی کاری با کسی نداشت ,با تفکرات گروه دوم و تفکراتی که مثل احمق ها ( از دید من) نیست میشد که به موفقیت بالا رسید ولی الان باید مواظب یاشیم چون کسی وقتی نمیتونه احمق نیاشه حداقل نمیزاره که تو هم احمق نباشی و شاید دلیل حرف اون نفری که باهاش حرف زدی این بوده. اگر این بوده میشه گفت درسته حرفش ولی همیشه نمیشه فقط هر چی جامعه می خواد بشیم
به نظرم در یا پارادوکس گیر کردیم. اگر مثله جامعه باشی موفق (موفق واقعی نه چیزی که احمق ها اسمشو میزارن موفق)نمیشی و اگر نیاشی هم نمیزارن که موفق بشی.
پس یا باید قبول کنی که احمق یاشی یا باید  قوی باشی که نزاری احمقت کنن.
اسرار دارم جزو گزینه های تحصیل باید کل جهان باشد! علم را باید جست و بهترینش را هم باید جست و آمار نشان داده که بهترین علم را می توانیم در دانشگاه های خارجی پیدا کنیم، البته اگر امکانات رفتن داشته باشیم.
نکته دیگر این که بله برای خارج از ایران پژوهش مهم هست ولی نباید فکر کرد همین پروژه هایی نظیر زیردریایی که افتخار دبیرستان است ، عامل پذیرش می باشد، از نظر من ملاک پذیرش حضرات خارجی، جایگاه علمی آن آدم است... باید اذعان کرد که بخش خوبی از علم با مطالعه به دست می آید که در المپیاد است.
بنابراین حرف علیرضا علمدار چند روز قبل را نقض می کنم و معتقد هستم در اشتباه بوده که نباید به المپیاد نباید فکرکرد!

علیرضا علمدار حالا!
 طبیعتا اگر هدف رو رفتن به یک دانشگاه(اصلا فرقی نمیکند) بگذارید نه تنها ذهنتون رو که کلا وجود خودتون رو محدود کردید.چون دانشگاه خودش یکی از چند وسیله ای است برای یک هدف بزرگتر و آنهایی که از اول فقط رسیدن به اون وسیله رو هدف بدونن بعد از رسیدن بهش دیگه نمیفهمن باید چیکار کنن. مثل انقلاب اسلامی یا غیر اسلامی که یکی از چند وسیله ای است برای اصلاح وضع و صرفا هدف گروهی خود انقلاب باشد ، بعد از انقلاب وامیدهند. مثل انقلاب یا به نوعی کودتاهای چهل سال پیش کشورهای عربی که وضع را حتی بدتر هم کرد.
گرفتن مدال المپیاد یا رتبه ی خوب کنکور جایگاه بالایی در کشور به شخص میدهد ولی این یک جایگاه مقطعی است که بیشتر به مشهور شدن نزدیک است تا محبوب شدن. و تعداد خیلی زیادی از این افراد بنا بر تجربه ، در دام همون دانشگاه پرستی گیر می افتند و با اینکه به مقام بالایی از لحاظ درجه ی تحصیلی میرسند ولی فکری محدود و بسته و بدردنخور دارند و این هم نسخه ای است که فقط مربوط به کشور ما نمیشود.
رفتن به المپیاد یعنی پذیرفتن محدودیت، دقیقا. این محدودیت هم در لایف استایل افراد نمود پیدا میکنه و هم دسته بندی ذهنیشون ولی باز مهم اینه که هدف اونها از رفتن به المپیاد صرفا رفتن به شریف است یا رفتن به هاروارد و برکلی و استنفورد که در این صورت باز هم به هیچ موفقیتی نه در وجود خودشان و نه در دید جامعه نمیرسند.این ها هدف های کوچکی است.
المپیاد اولین هدیه اش به همه ، یک بعدی شدن است ولی مشکل اینجاست که این یک بعدی شدن برای بعضی ها تا یوم الموتشان باقی میماند و آنها همان هایی هستند که زیر چرخ های آن بعد ، له میشوند. یک بعدی شدن مضر است ولی متخصص شدن نه !
(زیاد شد)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی